شیطون کوچولو

خاطرات امیرحسین

ابراز علاقه پسرم

سلام عزیزترینم  دیشب وقتی میخواستی بخوابی اومدی کنارم و بغلم کردی و گفتی مامانی خیلی دوستت دارم    خیلی از عشقت لذت میبرم   میخوام برات انگشتر بخرم بامن ازدواج کنی   ​​​​​​ خیلی خوبی  قربونه ابراز علاقه کردنت نفسم  ...
28 مهر 1397

جان مادر

وقتی بزرگ می شوی دیگر خجالت می کشی به گربه ها سلام کنی و برای پرنده هایی که آوازهای نقره ای می خوانند دست تکان دهی. خجالت می کشی دلت شور بزند برای جوجه قمری هایی که مادرشان بر نگشته، فکر می کنی آبرویت می رود اگر یک روز مردم ( همان هایی که خیلی بزرگ شده اند ) دل شوره های قلبت را ببینند و به تو بخندند. وقتی بزرگ می شوی دیگر نمی ترسی که نکند فردا صبح خورشید نیاید،حتی دلت نمی خواهد پشت کوه ها سرک بکشی و خانه خورشید را از نزدیک ببینی! دیگر دعا نمی کنی برای آسمان که دلش گرفته،حتی آرزو نمی کنی کاش قدت می رسید و اشکهای آسمان را پاک می کردی!   وقتی بزرگ می شوی قدت کوتاه می شود آسمان بالا می رود و تو دیگر دستت به ابرها...
14 مهر 1397