شیطون کوچولو

خاطرات امیرحسین

اندر احوالات این روزها

سلام عزیزکم  ، از مریضی های پی در پی تو بگم که دیگه امان مونو بریده واز دکتر رفتن خستمون کرده ومدام در حال سرفه کردنی ، خوب میشی وبعد از دو روز دیگه دوباره روز از نو وروزی از نو  ودکتر میگه به خاطر هوای آلوده وسرده که تند تند مریض میشی وگفته که اصلا از خونه بیرون نیایی  ولی چه کنم که هر روز برای رفتن به سر کار و بردنت به خونه مامانی باید بیرون بیارمت . از خستگی های زیادم بگم که هر روز با عجله از شرکت برای رسیدن به خونه وآشپزی ورسیدگی به کارهایی که مربوط به تو نفسم میشه وایضا بابایی بیرون میام البته بابایی هم تا دیر وقت سرکاره وبرای زندگیمون تلاش می کنه .از شیرین زبونیات بگم نفسم که دیگه کاملا صحبت میکنی وهمه چی ومتوجه میشی وا...
29 دی 1394

اوشولاتم کجاس؟

سلام عزیزترینتم  ، عشق مامان چند شب پیش که خیلی ناز خوابیده بودی نیمه های شب بود که یه دفعه از خواب بیدار شدی و گفتی : مامان زلا  اوشولاتم کجا گذاشتی ، اوشولاتم کجاس منم گفتم مامان شکلاتت و دادم به مامان زهرا(مامان خودم ) برات نگه داره فردا که رفتی اونجا بهت میده تو هم گفتی نه میخوام میخوام اوشولات میخوام  بخورم الان خلاصه مجبور شدم نصفه شبی برم و برات شکلات بیارم تو خواب وبیداری شکلات و خوردی و دوباره خوابیدی قربونت برم که خواب شکلات دیده بودی خیلی بامزه بود حیفم اومد که برات ننویسم نفسم دوستت دارم یه دنیا ...
5 دی 1394
1