شیطون کوچولو

خاطرات امیرحسین

جشن تولد 2 سالگی -تم باب اسفنجی

عزیزم تولدت با دو هفته تاخیر برگزار شد . دلیل تاخیرش این بود که میخواستیم ماه صفر تموم بشه . روز پنج شنبه تولدت تو خونه مامانی برگزار شد که خیلی عالی بود وکلی بهمون خوش گذشت .  لطفا عکس ها رو تو ادامه مطلب ببینید  کارت دعوت مهمونا       تزئینات خونه   :               میز تنقلات : پاپ کرن ، پاستیل ، ویفر، شکلات  کلاه بچه ها ،دفتر نوشتن یادگاری    اینم گیفت تولد که تراش باب اسفنجی بود .   اینم قند عسلم قبل ...
29 آذر 1394

تولد دو سالگی امیرحسینم

دارم نزدیک میشم به لحظه تولدت نازنینم. این روزهایم پر شده از تکرار خاطرات شیرین نه ماه بارداری و رسیدن به لحظه بی نظیررررر دیدن روی ماهت.گل نازم ،پسره خوبه من ،چقد لحظه های با توبودن ناب و تکرار ناشدنی ایست.هر چه به ذهنم فشار میاورم که بتوانم لحظه و روزی را خاص در ذهنم از حضور تو گلچین کنم نمی توانم زیرا که لحظه لحظه ،ثانیه یه ثانیه داشتن تو برایم ناب ترین و خاص ترین لحظاته.عزیزه دلکم کم کم به لحظات تولده بی نظیرت نزدیک میشوم و تو یه دوساله می شوی،دوسال با تولدت من هم متولد شدم،با بزرگ شدنت من هم بزرگ شدم ،با خنده هایت خندیدم و با گریه هایت گریستم . ناراحته روزهایی هستم که می رود و یک روز از کنار تو بودن برایم کم می شو...
14 آذر 1394

دو سالگی

روز میلاد تو,معراج دستهای من است؛   وقتی که عاشقانه تولدت را شکر میگویم ... تو دو ساله شدی نفسم؟ ! چه ارام ... چه خوش ... چه باعظمت ... خدایا چقدر دوستم داری...ممنون ... امیرحسین ؛یکدونه ی من دلم برای تمام روزیهایی که با هم بودیم تنگ شد...به همین زودی ! و ارامشم برای روزهای خوب پیش رو ... امیرحسینم ... صدای نفسهایت رو میشنوم...بویت مستم کرده...هر چندثانیه یکبار نگاهت میکنم ... همین الان صدای اذان امد ... برایت دعا کردم...در روز میلادت ... چه حس و حالی دارم...باز هم چشمهایم خیس شد ....
14 آذر 1394

10 روز تا تولد نفسم

خدایا شکرت که هست تا بخندم .... شکرت که هست تا عصبانی ام کند و من قدر آرامش پس از طوفانم را بدانم ... شکرت که هست تا دلخوشی لحظه به لحظه ام باشد ... شکرت که هست تا دلیل بودنم، زندگی کردنم، به روزهای آتی امیدوار بودنم، باشد ... شکرت که هست تا شکر بگویم .... خدایا شکرت اینم عکسای اولین برف پائیزی    ...
4 آذر 1394
1