شیطون کوچولو

اگه مامان نداسته باسم چی کار کنم ؟

سلام امیرحسینم عزیز دله مامان تو هر روز بزرگتر میشی ومن از رشد وپیشرفتت لذت میبرم .  روزها با تکرار از پی هم میگذرن وپسر کوچولوی شیطون وعاقل ما با حرفا و رفتاراش مارو متعجبب میکنه . دیشب وقتی که رفتی تو تختت بخوابی رو تو کشیدم و بهت شب بخیر گفتم  از اتاق رفتم بیرون دوباره که برگشتم ببوسمت دیدم تو فکری بعد گفتی مامان زرا ، من اگه مامان نداسته باسم چی کار کنم  گفتم عزیزم ما همیشه پیشت می مونم بعد گفتی ، من اگه بابا علی نداسته باسم چی کار کنم  گفتم عزیزم ما همیشه پیشت می مونیم  نمیدونم چراا این فکرو کرده بودی قربونه اون دل مهربونت برم ولی از خدا میخوام تا زمانی که کاملا مستقل نشدی ما رو از تو دور نکنه . ...
24 شهريور 1395

نیاز دلم...

آغشته به تو میشود ; روحم, نفسم, بند بند وجودم ... وقتی در حصار دستانت, بوسه بارانی میشوم نیاز دلم ! این روزها قلبم میتپد , برای یک بوسه جانانه تو ...  برای حلقه دستانت , دور گردنم ... برای همه ی تو , که عجیب وابسته اش شده ام . میدانی مهربان؟ ! تو یک دانه ای , یک دانه برای من ... تنها برای من ! میپرستمت دردانه   ...
10 شهريور 1395

عکس های جا مانده

سلام عزیزترینم یه سری عکس هست که یادم رفته بود برات بزار برای مرداد ماه هستش که مامان فاطمه رفت مسافرت و تو برای تقریبا یک هفته پیش مامان راحله موندی  . اینجا با بابا سعید و مامان راحله رفتی پارک ملت      این عکس ها  رو هم یه دوست عزیزی برات درست کرده که ازشون ممنونم                ...
1 شهريور 1395
1