شیطون کوچولو

خاطرات امیرحسین

روزشماری تا سومین زاد روزت ...

فروغ نیستم اعتصامی بودن را هم بلد نیستم... پاییز دل انگیز ازراه رسید روزهای پاییزی... لبخند های زیباتر... نگاه های علشقانه تر... گل از گلم میشکفد به فصل تولد تو... این فصل دل انگیز... امیرحسینم پسر پاییزی ام میدانی او پاییز است رو راست وبخشنده! ساده دل ، فکر میکند اگر تمام داشته هایش را به پای آدم ها بریزد ، روزی ...  جایی...       لحظه ای ...از خوبی هایش یاد میکنند! خبر ندارد آدم ها رو راست بودن وبخشنده بودنش را به پای محبتش نمی گذارند... این همه باران به آدم ها می بخشد اما همین آدم ها تهمت ناروای خزان را به او میزنن...
27 آبان 1395

سیب زمینی

سلام مهربونم امیرحسین مامان، دیشب برات سیب زمینی تو ماکروفر گذاشتم تا تنوری بشه آخه خیلی دوست داری با روغن زیتون و سس  بخوری بعد از این که سیب زمینی ها پخت از مایکروفر درشون آوردم تا پوست بکنم  که تو گفتی وااای مامان زلا سیب زمینی میگه خیلی داغ شدم من سوختم داره گریه میکنه  گناه داره گرمش شده قربونت برم ...
6 آبان 1395
1