شیطون کوچولو

خاطرات امیرحسین

روزهای پایانی اسفند ۹۶ گل پسرم

اصلا به اینجای اسفند که می رسد، باید بزنی سر شانه خودت، که این همه فکر و خیال و دوندگی را رها کن! بیا برویم نفس بکشیم؛ بوی بهار می آید. هرچند که هیچ کس هم نمی داند به این روزها که می رسیم، چرا کارها بیشتر می شود و استرس سرازیر. ولی باید بزنی سر شانه خودت، که هرسال که حرص خوردی چه شد و کجای دنیا را گرفتی. بیا برویم کمی نفس بکشیم! می دانی! اصلا همه مزه بهار به روزهای قبل از آمدنش است. به بویش، به آفتابش که هنوز رمق ندارد. خودش لطفی دارد و انتظار آمدنش لطفی دیگر. آخ آخ که چقدر می شود از بهار نوشت.. همه چیز را کنار بگذار؛ بیا برویم کمی نفس بکشیم؛ بوی بهار می آید! ...
22 اسفند 1396
1