امیرحسین نفس ما امیرحسین نفس ما ، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 12 روز سن داره
بابا علی بابا علی ، تا این لحظه: 44 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره
مامان زهرامامان زهرا، تا این لحظه: 39 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره
پیوند عشقمونپیوند عشقمون، تا این لحظه: 17 سال و 4 ماه و 2 روز سن داره

شیطون کوچولو

بابای گلم روزت مبارک

تکیه گاهی است که بهشت زیر پایش نیست . . . اما همیشه به جرم پدر بودن باید ایستادگی کند و با وجود همه مشکلات ، به تو لبخند زد تا تو دلگرم شوی . . . که اگر بدانی چه کسی کشتی زندگی را از میان موج های سهمگین روزگار ، به ساحل آرام رویاهایت رسانده است ؛ ” پدرت “را می پرستیدی . . .     ...
13 ارديبهشت 1394

بدون عنوان

نمیدانم چشمانت با من چه میکند فقط وقتی که نگاهم ... میکنی چنان دلم از شیطنت نگاهت... میلرزد که حس میکنم زیباست ... فداشدن برای چشمهایی که... تمام دنیاست ...   ...
1 ارديبهشت 1394

پسرم دنیای من

پسرم دنیای من! توبزرگ میشوی وبزرگتر.... ومن هرروز دلتنگ روزهای کودکی ات میشوم روزهای بارداری ،روزهایی که در بطن من بودی و فقط من لمست میکردم روزهای نوزادی .روزهایی که به غیر از آغوش من ماْوایی نداشتی. دلتنگ روزهایی هستم که به سرعت سپری شد. خیلی زود گذشت.روزی که خدا فرشته ای را به من هدیه داد تا زین پس نگهدار او باشم. امانتدار خدا هستم تا از تو پاسداری کنم. ازتو وزیباییهایت.خنده هایت   هرروز که میگذرد عشق من به تو صدچندان میشود یک سال وچهارماه و شانزده روز از آمدنت میگذرد توبزرگ میشوی ومن هر روز که میگذرد در در...
30 فروردين 1394

روز مادر

مادرم امروز روزِ توست، ای مهربان‌ترین فرشته‌ی خدا . بگو چگونه تو را در قاب دفترم توصیف کنم؟ صبر و مهربانیت را چطور در ابعاد کوچک ذهنم جا دهم؟   آن زمان که خط خطی های بی‌قراری ام را با مهر و محبّتت زندگی می‌کردی و با صبر و بردباری کلمه‌ به کلمه ی   به من دیکته می‌گفتی خوب به خاطرم مانده است. و من باز فراموش می‌کردم  محبت   تشدید دارد. در تمام مراحل زندگی، قدم به قدم، هم پای من آمدی، بار ها بر زمین افتادم و هر بار با مهربانی دستم را گرفتی . آری، از تو آموختم، حتی در سخت ترین شرایط، امید را هرگز ا...
22 فروردين 1394

بدون عنوان

امیرحسین به همراه دختر دایی معصومه که بهش میگه مصته      اینم خوابیدن عشقم      امیرحسین در حال دیدن فاطما گل     ...
16 فروردين 1394

شیطنت های امیر حسین

بیا بیرون اونجا چی کار میکنی مامانی   داخل شومینه - امیرحسین              اینجا چرا     آخرشم انگشتت وگذاشتی لای در وکلی گریه کردی       بیسکی میخوری       نوش جان عزیزم      ...
16 فروردين 1394

شروع ساله 94- دومین عیدت مبارک (ساله بره )

عشق و زندگی مامان وبابا سال نو مبارک گاهی خودت را مثل یک کتاب ورق بزن انتهای بعضی فکرهایت "نقطه " بگذار که بدانی باید همانجا تمامشان کنی بین بعضی حرفهایت "کاما" بگذار که بدانی باید با کمی تامل ادایشان کنی پس از بعضی رفتارهایت هم "علامت تعجب " وآخر برخی از عادت هایت نیز "علامت سوال " بگذار تا فرصت ویرایش هست ...خودت را هر چند شب یکبار ورق بزن ... حتی بعضی از عقایدت را حذف کن...اما بعضی را پر رنگ ... هرگز هیچ روز زندگیت را سرزنش نکن ! روز خوب به تو شادی میدهد, روز بد به تو تجربه , وبدترین روز به تو درس میدهد...! فص...
15 فروردين 1394