شیطون کوچولو

خاطرات امیرحسین

محرم 94-دومین سال

سلام عزیزم دیروز وقتی سر کار بودم مامانی زنگ زد وگفت که مریض شدی وتب کردی منم یه کم زودتر از کارم برگشتم و بردمت دکتر خیلی بی حال بودی وهمش بی تابی میکردی سرما خورده بودی ، چند روزی هم هست که دفعات شیر خوردنتو کم کردم میخواستم آخر هفته از شیر بگیرمت نمیدونم با این وضعیت میتونم از شیر بگیرمت یا نه. دیشب شب علی اصغر بود ومیخواستم سقات کنم بریم هیئت ولی نشد چون اصلا حالت خوب نبود همش بهونه میگرفتی و میخواستی همش پیشت باشم قربونت بشن عزیزم ایشاالله که هیچ وقت مریضیت و نبینم و زود خوب بشی . پسرم به افق خیره شده       نوسابه  ...
29 مهر 1394

تولد آراد کوچولو

سلام عشقم پنج شنبه تولد آراد کوچولو پسر همکار مامان بود وشما اون روز با مامان اومدی سر کار تا از اونجا بریم تولد ، از چند روز پیش همش میگفتی بریم تولد ومنتظر بودی  امیرحسین :مازلا بیلیم                   کجا بریم : تولت تولدکی بریم : نی نی آلات اون روز سر کار مامان کلی شیطونی کردی وبه آقای فروغی میگفتی عمو وهمش بهش چسبیده بودی به زور نیم ساعت خوابیدی بهت میگفتم :امیرحسین بخواب بیدارشو بعد بریم تولد تو هم سرت و میذاشتی رو بالشت و زود بلند میشدی و میگفتی : بیدا سدم  به خدا بیداسدم بیلیم تولت  خلاصه وقتی بیدارشدی رفتیم تولد آراد کوچولو وقتی وارد شدیم صبر نکردی تا من ل...
19 مهر 1394

22 ماهگیت مبارک

سلام امیرحسینم ، خوشحالم که هر روز بزرگ وبزرگ تر میشی و کارای جدید یاد میگیری الان یادگرفتی که جمله های کوتاه ومیگی (ما زلا خوابیده، بابا سی دوس دارم ومصی نکون و پارک بیلیم و...) شیرین وشیرین تر شدی برای از پوشک گرفتنت خیلی موفق نبودم دلیلشم اینه که خودم پیشت نیستم اگه روزا کاملا پیشت بودم زودتر راه میفتادی اما تو دستشویی که میری یاد گرفتی که خودت و آب بگیری وپاهاتو بشوری بعد بیایی بیرون  امیرحسین بریم دستشویی : نه ندالم نیمیاد چرا نمیاد : نیمیدونم شیرکاکائو:کاکائی  عزیزم تا میتونی کودکی کن ولذت ببر خیلی دوستت دارم نفسم .     ...
15 مهر 1394
1