شیطون کوچولو

مادری ام را دوست دارم

دلم ضعف می رود برای دنیای مادری دنیایی که متعلق به خودت نیستی همه جا حضور کسی را احساس می کنی که آنقدر بی پناه است که آغوش تو آرامش می کند آنقدر کوچک است که دستهای تو هدایتش می کند آنقدر ضعیف است که شیره جان تو پرورشش می دهد مادری را دوست دارم چون به بودنم معنا می بخشد چون ارزشم را به رخم می کشد و یادم می دهد روزی هزار بار بگویم جان کم است در برابر امانت خدایم مادری را دوست دارم هرچند که در آیینه خودم را نمی بینم   آن زن خسته و ژولیده و کم خواب در قاب آیینه را تنها وقتی می شناسم که دستهای فرشته ای به دور گردن ش گره می خورد که با خنده از من می خواهد که عکسی دو نفره بگیریم و...
23 فروردين 1395

سیزده بدر

سلام نفسم امسال سیزده بدر بر خلاف سال های گذشته بارونی و سرد بود و بعد از یه کم دور زدن تو کوهسار تو اون هوای بارونی اومدیم خونه و بساط جوجه رو به راه کردیم . اینم عکست با بابا سعید ...
23 فروردين 1395

در پس ایام تعطیل نوروز

سلام نفسم  تعطیلاتم تموم شد ومامانی دوباره ازت دور شد اومد سر کار ولی تو این روزا که پیشت بودم خیلی  از لحظه لحظه ی با تو بودن لذت بردم و بهم خوش گذشت حسابی شیرین زبون وکنجکاو شدی در مورد همه چی سوال میپرسی تو این روزا بوسیدن یاد گرفتی (بلد نبودی ) ویاد گرفتی که اسمت خودت رو هم درست تلفظ کنی اینارو مامانی (مامان راحله ) بهت یاد داد.       ...
15 فروردين 1395
1